|
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه، چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه، هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم، دیدم این دست محبت،حلقه دار منه.. haloo.soso
آنگاه که کسی در اندیشه ی توست، گفتن آسان تر است، شنیدن آسان تر است، بازی کردن آسان تر است، کار کردن آسان تر است، آنگاه که کسی در اندیشه ی توست، خندیدن آسان تر است. haloo.soso
سوتان
چی وه کو مین خوشی ده وی چی وه کو مین بوت ده سوتی روژنه بو دیتنت حه سره ت نه خوم نه هه رحه سره ت آوا خوشیم ده سوتیم گولیم اتوش هیچ نازانی و هیچ که سیش نه که پیت بله haloo.soso
عزیزم سوسنه: قلب من روبه توپرواز می کند. مرا ببخش! ازاین جرم بزرگ که دوستی است وجنایت ها به مکافات آن رخ می دهد چشم بپوشان.اگربه تو"عزیزم"خطاب کرده ام،تعجب نکن.خیلی ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می کنند. عارضات زمان،آن هارانمی گذارد که از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ی طبیعی را درخودشان خاموش می سازند. امامن غیراز آن ها و همه ی مردم هستم.هرچه تصادف و سرنوشت وطبیعت به من داده،به قلبم بخشیده ام. وحالامی خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خودبه طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است.می خواهم رنگ سرخی شده،روی گونه های تو جا بگیرم یا رنگ سیاهی شده،روی زلف تو بنشینم. من یک کوه نشین غیر اهلی، یک عاشق گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف وتمام اراده ی من باخیال دهقانی تو،که بره و مرغ نگاهداری می کنید متناسب است. بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم،به تو خواهم گفت چطور. اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا،امید نوازش تو را به من نمی دهد، آن جا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا می کنم. دوست کوه نشین تو هه لو
تقدیم به عزیزم سوسنه:
به من گفته ای بدون خبر بازگشت نکنم.ببین این ابرهای سفید را که از جلوی ماه رد می شوند از مغرب به مشرق خبر می برند، ولی صبر لازم است.درباره ی خودم نمی دانم برای خبر آوردن لازم است تا آخر عمر صبر کنم، یا نه؟ هنوز تو را می بینم در مقابل در ایستاده ای.رو به بالا بنا به عادت نگاه می کنی.کی خبر مرا به تو می آورد؟ نسیم خنکی که مو هایت را تکان می دهد صدای من است.بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! سوسنه!یک قطره ی شفاف در این وقت سحر روی دست تو می افتد.گمان نکن باران است;طبیعت پر از کاینات است.وقتی که عاشق از معشوقه اش دور می شود، بعدها خیلی چیزها شبیه به آثار وجود آن دور شده،از نظر می گذرند.قطره ی باران که در خاموشی شب خیلی محزون به زمین می آید شبیه به اشک آن عاشق است. چه قدر رقت انگیز است که گل به محض شکفتن،پژمرده شود!قلب در دست اطفال همین حال را دارد.مگرتو نمی خواهی مرا از خودت دور کنی،اگر جز این است، به من بگو امشب بدون خبر می توانم باز گشت کنم،یا نه ؟ چه قدر محبوبیت و مناعت تورا دوست می دارم.گل محبوب قشنگ من. هه لو
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم . کوروش گفت:لیاقت شما بادرم است که از من زیباتر است وپشت سر شما ایستاده دخترک برگشت و دید کسی نیست کوروش گفت:اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی hallo
این هم ازیک عمر مستی کردنم٬سالها شبنم پرستی کردنم ای دلم زهر جدایی رابخور٬چوب عمری باوفایی را بخور ای دلم دیدی که ماتت کرد ورفت٬خنده ای بر خاطراتت کردو رفت من که گفتم این بهار افسرده نیست٬من که گفتم این پرستو رفتنیست اه٬عجب کاری بدستم داد دل٬هم شکست وهم شکستم داد دل haloo
آخرین شعر مرا پشت نگاهت بگذار تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل من باتوست٬ درهمین یک قدمی
شکستی عهدخود و رفتی،رفتی و فکرکردی خدایی نیست.میدانم همین نزدیکیست اوراباتوکاری وبا من کاردگریست عاقبت روزی خواهی گرفت ازاوسزای رفتنت را سزای شکستنم را:ای درد ای غم شیرین ای توارامش ساحل ای تولنگرگاه دل ای که روحم باتوبی پرواست ای هرگزندانستم چه نامی صدایت بزنم هرچی هستی باش فقط کنارم باش گاه گاه هم کمی مرحم دل بیمارم باش.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ سهم من ازتوروزگاریست تاریک پرازدرد بدون باران رفتی وهرشب من ودرد دراغوش اشک خوابیدیم /بیتوهرشب قلب اسمان وفرشتگان،بیتوقلب پیامبران حتی خدارابه درد اورده ام سهم من ازتوصداییست که هرروز غروب به همان فریبندگی میگوید دوستت دارم وناچارمن دل رابه دست بادمیسپارم سهم من ازتوشبهاییست درامتدادرنج سهم من ازتواهیست به وسعت زمین سهم من ازتوناکامی عشقی است سرکشیده به رسوایی سهم من ازتو قلبی سراپابیزاری سهم توازمن تاابدنفرین،نفرین....! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ روی سراشیبی گونه های کویری من دوباره اشکهایی روان شدند که بی توبودن رابدون تعارف برایم ترجمه میکنند هیچ کس نمیداند،هیچ کس نمی فهمد،هیچ کس تنهایی من رانمیشکندچون هیچ کس به اندازه ی تو مرانمی فهمد توتنهادارایی منی که درسخت ترین لحظات زندگی مراتنهاگذاشتی گاهی ازمن دوری وگاهی نزدیک،گاهی اشکی روی گونه های من وگاهی خنده ای تلخ روی لبهای من،گاهی بامنی وگاهی بی من خواستی فقط صاحب یک قفس شی بری وبادیگری هم نفس شی.؟ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ تموم زندگیمو به چشمای تودادم عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم /منتظرم که روزی توباشی در کنارم/عاشق شدم به چشمات /دادم دل وبه رؤیات رفتی وپاگذاشتی به سادگی روحرفام /بایادتوهمیشه عمرم تموم نمیشه ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ بازهم یک روزدگرگذشت وبازهم نپرسیدی بازهم شیشه ی احساسم شکست،نپرسیدی سکوت قلبم چگونه میان خطوط کاغذشکست بپرسیدی چگونه هرروز رنج دوری ات راشوق دیدنت را ارامش بوسه هایت راچون نامه درکاغذ سفید می نشانم بپرسیدی چرادلم هربار نامه ای نوشت درتنهایی شکست. ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ امروزباخودم گفتم دیگربس است دیگرکلمه هارابرای هیچ ،اسیر کاغذ کردن بس است دیگردرتنهایی نشستن وبرای سوسنه که رفت ودیگرنمی ایداز عشق نوشتن بس است ناگهان دلم گفت بنویس شایدروزی بیاید بیابنویس خاموشی بس است* هه لو$
|